رضا قليخان هدايت
1443
مجمع الفصحاء ( فارسي )
در بيان عروسى زال و رودابه و تولد رستم و مرگ منوچهر شاه و پادشاهى نوذر بسى شاد شد شاه كابلستان * ز پيوند با شاه زابلستان چو بشنيد مهراب بربست كوس * بياراست لشكر چو چشم خروس تو گفتى مگر روز انجامش است * يكى رستخيز است يا رامش است فشاندند بر سر همى مشك و زر * كه شد از گلاب و زمين خاك تر بيك تختشان شاد بنشاندند * عقيق و زبرجد برافشاندند سر ماه با افسر زرنگار * سر شاه با تاج گوهرنگار برفتند زانجا بجاى نشست * ببودند يك هفته با مى بدست از ايوان سوى كاخ رفتند باز * سه هفته بشادى گرفتند ساز برين برنيامد بسى روزگار * كه تا زاد سرو اندرآمد ببار شكم كرد فربى و تن شد گران * شد آن ارغوانى رخش زعفران تو گفتى بسنگست آكنده پوست * و گر آهنست اينكه پنهان دروست چنان شد كزو رفت يك روز هوش * ز ايوان دستان برآمد خروش ببالين رودابه شد زال زر * پر از آب رخسار و خستهجگر يكى مجمر آورد و آتش فروخت * وز آن پرسيمرغ لختى بسوخت هم اندر زمان تيرهگون شد هوا * بديد آمد آن مرغ فرمانروا چنين گفت با زال كاينغم چراست * به چشم هژير اندرون نم چراست كزين سرو سيمين بر ماه روى * يكى شير باشد ترا نامجوى كه خاك پى او ببويد هژبر * نيارد گذشتن بسر برش ابر به بالاى سرو و به نيروى پيل * به ناورد خشت افكند بر دو ميل بيامد يكى موبد چربدست * مر آن ماه رخ را بمى كرد مست بكافيد بىرنج پهلوى ماه * بتابيد مر بچه را سر ز راه يكى بچه بد چون گوشيرفش * ببالابلند و بديدار كش شگفت اندر آن مانده هر مرد و زن * كه نشنيد كس بچهيى پيلتن بخنديد زان بچه سر و سهى * بديد اندرو فر شاهنشهى